گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۹

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان

نقش مرا فرو شست از لوح نیک نامان

ای همرهان، به منزل گر بازگشت باشد

با قوم ما بگویید احوال دل به دامان

زین پیش جمع بودم و اکنون نمی‌گذارد

دستم به کار دانش، پایم بزیر دامان

خواری کند پیاپی و آنگاه بر چه دلها؟

یاری کند دمادم و آنگاه با کدامان؟

در آتشم بسوزد هر ساعتی ولیکن

بی‌حاصلست گفتن اسرار خود به خامان

ذوق تمام دارد گفتار من ولیکن

نیکو نمی‌نشیند در طبع ناتمامان

روزی رقیب خود را گر بر گذر بینی

چندین لگد مزن، گو، در کار پست نامان

ای اوحدی، چه جویی از عشق نام نیکو؟

کز عشق هیچ کس را کاری نشد به سامان

از جور او شکایت چندین مکن، که این جا

بسیار جور بینی از خواجه بر غلامان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن