گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم

رایگان باشی اگر، جان در کف پایت کنم

پسته حیران آید و شکر به تنگ آید ز شرم

چون حدیث پستهٔ تنگ شکر خایت کنم

گر چه شد فرسوده عقل من ز دست زلف تو

آفرین بر دست زلف عقل فرسایت کنم

بر دل و بر دیدهٔ من گر کنی حکم، ای پسر

دیده را مزدور و دل را کارفرمایت کنم

خویش را دیوانه سازم، تا بدین صحبت مگر

خلق را در حلقهٔ زلف سمن سایت کنم

رای رای تست، هر حکمی که می‌خواهی بکن

چون مرا روی تو باید، خدمت رایت کنم

اوحدی گر دل به دست چشم مستت داد، من

جان فدای حسن روی عالم آرایت کنم

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.