گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۹

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم

رایگان باشی اگر، جان در کف پایت کنم

پسته حیران آید و شکر به تنگ آید ز شرم

چون حدیث پستهٔ تنگ شکر خایت کنم

گر چه شد فرسوده عقل من ز دست زلف تو

آفرین بر دست زلف عقل فرسایت کنم

بر دل و بر دیدهٔ من گر کنی حکم، ای پسر

دیده را مزدور و دل را کارفرمایت کنم

خویش را دیوانه سازم، تا بدین صحبت مگر

خلق را در حلقهٔ زلف سمن سایت کنم

رای رای تست، هر حکمی که می‌خواهی بکن

چون مرا روی تو باید، خدمت رایت کنم

اوحدی گر دل به دست چشم مستت داد، من

جان فدای حسن روی عالم آرایت کنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.