گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۸

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم

رستم ز خودی، رخ به خدا کردم و رفتم

آن نفس به همی، که گرفتار علف بود

او را چو خران سر به چرا کردم و رفتم

کام همگان محنت و ناکامی من بود

کم گفتم و آن کام فدا کردم و رفتم

هر فرض که از من به همه عمر قضا شد

در یک رکعت جمله قضا کردم و رفتم

هر قرض که در گردن من بود ز غیری

از خون دل و دیده ادا کردم و رفتم

روی همگان چونکه به محراب ریا بود

من پشت برین روی و ریا کردم و رفتم

پای دلم از هر هوسی سلسله‌ای داشت

از پای دل آن سلسله وا کردم و ر فتم

تن را به نم چشم فرو شستم و شد پاک

دل را به غم عشق دوا کردم و رفتم

دیدم که: دل اوحدی این جا بگرو بود

او را به دل خویش رها کردم و رفتم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با این شعر از نسخه‌های خطی اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

احمد نوشته:

این بیت مرا به رحمت خداوندی بیشتر امید وار می سازد و من این خلاصه این شعر را بر سنگ قبر پدر مرحومم نوشتم شاید خداوند عنایتی بکند و او را بیامرزد
هر فرض که از من به همه عمر قضا شد
در یک رکعت جمله قضا کردم و رفتم

👆☹

جعفری نوشته:

بیت دوم مصرع اول اشتباه است
آن نفس بهیمی درست است در نسخه نفیسی. و منظورش نفس حیوانی و نفس اماره است

👆☹

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای