گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش

ور زانکه می‌سپردم در حال می‌شکستش

نقاش دوربین را از دست بر نیاید

نقش دگر نهادن پیش نگار دستش

کی در کنارم آید؟ چو زان میان لاغر

در چشم من نیاید غیر از کمر، که بستش

هر کس که دید روزی از دور صورت او

نزدیک دوربینان دورست باز رستش

در سالها نیاید روزی به پرسش ما

ور ساعتی بیاید یک دم بود نشستش

جز روی او نباشد قندیل شب نشینان

جز کوی او نباشد محراب بت پرستش

نی، پای بر نیاورد از دامش اوحدی، کو

سر نیز بر نیاورد از نیستی که هستش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رهی رهگذر نوشته:

با عرض ادب، فکر کنم این غزل بر وزن عروضی “مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)” باشد. درود

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.