گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۷

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تو از دست که می‌خوردی؟ که خشم آلوده‌ای دیگر

مگر با دشمنان ما قدح پیموده‌ای دیگر؟

ز شادیها چه بنشستی؟ به عزتها چه برجستی؟

اگر دشمن ندانستی که بی ما بوده‌ای دیگر

میان دربسته بودی تو که با اغیار بنشینی

میان خویش و اشک ما چرا بگشوده‌ای دیگر؟

دلم را سوده‌ای صدبار و چون از عاشقان خود

کم از من کس نمی‌بینی، چرا فرسوده‌ای دیگر؟

مرا چون زان لب شیرین ندادی هیچ حلوایی

نمیدانم که خونم را چرا پیموده‌ای دیگر؟

مقابل در حضور خود جفا زین پیش میگفتی

شنیدم زان که: در غیبت کرم فرموده‌ای دیگر

دلم را مینماید رخ که: قصد خون من داری

پس از ماهی که روی خود به من بنموده‌ای دیگر

مرا آسوده پنداری که هستم در فراق تو

زهی! از جست و جوی من، که چون آسوده‌ای دیگر!

دلت بر اوحدی هرگز نمی‌سوزد به دلداری

فغان و نالهای او مگر نشنوده‌ای دیگر؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور