گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

نه آخر دل من خراب از تو شد؟

نه آخر دو چشمم پرآب از تو شد؟

نه آخر تن ناز پرورد من

گرفتار چندین عذاب از تو شد؟

مکن خواب و چشم مرا غم بخور

کزین گونه بی‌خورد و خواب از تو شد

ز لب آب وصلی بدین سینه ریز

که برآتش غم کباب از تو شد

چو چنگم به گفتار خوش می‌نواز

که فریاد من چون رباب از تو شد

به یاقوت خود حال اشکم بپرس

که بر چهره چون لعل ناب از تو شد

متاب از بر اوحدی روی خویش

که بیچاره در تنگ و تاب از تو شد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.