گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۹

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون قد تو در چمن نباشد

چون روی تو یاسمن نباشد

اندر همه تنگهای شکر

شیرین تر از آن دهن نباشد

ای باغ، مشو غلط ز رویش

کین لاله در آن چمن نباشد

ای باد، مده به زلف او دل

کان قاعده بی‌شکن نباشد

جانا، ستمی که می‌کنی تو

گر فاش کنم، ز من نباشد

فردا سر گورم ار بکاوی

جز داغ تو بر کفن نباشد

پیوند که با تو کرد جانم

وقتی بینی، که تن نباشد

پیراهن وصل چون تو جانی

بر قامت هر بدن نباشد

دوری مگزین، که اوحدی را

جز خاک درت وطن نباشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید