گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح

بیا، که زنده به بوی تو می‌شوند ارواح

تویی، که وصل تو هر درد را بود درمان

تویی، که نام تو هر بند را بود مفتاح

فروغ روی تو بر جان چنان تجلی کرد

که بر سواد شب تیره پرتو مصباح

به راستی که: نظیرت کجا به دست آرد؟

هزار سال گر آفاق طی کند سیاح

من از شریعت عشق تو دارم این فتوی

که: می پرستی و رندی و عاشقیست مباح

صلاح ما همه در گوشهٔ خراباتست

چرا ملامت ما می‌کنند اهل صلاح؟

سزد که: خار خورند از رخ تو گل رویان

که بلبلیست ترا همچو اوحدی مداح

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.