گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هم ز وصف لبت زبان خجلست

هم ز زلف تو مشک و بان خجلست

تا دهان و رخ ترا دیدند

غنچه دل تنگ و ارغوان خجلست

دل به جان از رخ تو بویی خواست

سالها رفت و همچنان خجلست

دیده را با رخ تو کاری رفت

دل بیچاره در میان خجلست

عذر مهمانم، ای صبا، تو بخواه

که تو دانی که: میزبان خجلست

ای قلم، شرح حال من بنویس

که ز بی خدمتی زبان خجلست

اوحدی کی به پیشگاه رسد؟

آنکه از خاک آستان خجلست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.