گنجور

 
عرفی شیرازی
 

بیا که در چمن انتظار آب نماند

جمال شاهد امید در نقاب نماند

زبسکه چشمه امیدنم نداد برون

فریب تشنه لبان نیز با سراب نماند

کدام مسئله شرع در میان افکند

که عقل معرفت آموز در جواب نماند

هدایتی که ز تزویر امتان عناد

امید معرفت آموزی از کتاب نماند

عنایت تو چنان زد صلای معموری

که در دیار محبت دل خراب نماند

ته پیاله حسن ترا مه کنعان

چنان کشید که رشحی بآفتاب نماند

بده بدست عنانی عنان عرفی را

مبین که نیم قدم در ره صواب نماند