گنجور

 
عرفی شیرازی
 

بهار رفت و نکردیم عزم جای خوشی

برهنه سرننشسیم در هوای خوشی

بهار رفت بهنگامه نواسنجان

ولی زهوش نرفتیم از نوای خوشی

بهار رفت و نبودیم گریه دوست دمی

نداشتیم سرودی بهایهای خوشی

بهار رفت و نبردیم همعنان چمن

دلی گرفته زعمری و دلگشای خوشی

بهار رفت و بگلبانگ بلبلان چمن

پیاله نکشیدیم در هوای خوشی

بترهات تو عرفی خوشند دانایان

ندیده ام بجهان چونتوژاژ خای خوشی