گنجور

شمارهٔ ۱۷۲

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

گمان دارم که این درد و تحمل میکند کاری

بگو با گل که استغنای بلبل میکند کاری

دل دانای شهر ما بکفری بس تسلی شد

که باور داشت هرگز کان تزلزل میکند کاری

بصلح دل چه گوشی صبر کن گر یار باز آید

غم فرصت مخور کاینجا تعلل میکند کاری

بهشتی پروران ای دل متاع هستئی بنما

که با بی همتان عرص تحمل میکند کاری

دل بلبل بهر بادی هزاران راز می فهمد

نه پنداری که ناز و عشوه گل میکند کاری

اگر بامهر افزائی غرور افزاید ای سرکش

تغافل کن که با عرفی تغافل میکند کاری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.