گنجور

 
عرفی شیرازی
 

شب نشد از تاب تب پیرهن آتشکده

پیرهنم شعله بود انجمن آتشکده

صورت شیرین بکاشت گلشنی از خار و خس

بهر خود آماده ساخت کوهکن آتشکده

سینه سوزان من قبله گیران شده است

روح من آتش بود جسم من آتشکده

سرد نگردد ز مرگ ای دل آتش فروز

می برم از پیرهن در کفن آتشکده