گنجور

شمارهٔ ۱۲۵

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

زمن نبود فغانی که دوش میکردم

نصیحت غم روی تو گوش میکردم

فغان نه شیوه اهل دلست ای بلبل

وگرنه من زتو افزون خروش میکردم

گرم بمجمع افسردگان قدم میرفت

بناله همه را شعله نوش میکردم

زصد وصال نیاید شب آنچه من بخیال

زشیوه های تو با عقل و هوش میکردم

چنان حلاوت لعل تو می ستودم دوش

که نیش را متأثر زنوش میکردم

اگر بر ازفشانی لبم اجازت داشت

چها بعابد طاعت فروش میکردم

نهم باینهمه تردامنی همان عرفی

که عیب زاهد پشمینه پوش میکردم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان