گنجور

 
عرفی

همدمی دارم بسی خوش صحبت اما گرسنه

آنچنان کز بهر سیری زخم تامردن خورد

با جوال زرمدامش غم بود قوت و هنوز

بسکه باخود بخل ورزد غم زغم خوردن خورد

 
sunny dark_mode