گنجور

بخش ۱۷

 
عمان سامانی
عمان سامانی » گنجینة الاسرار
 

در بیان عارف شدن به مراتب جانبازان راه حقیقت از در ارادت به شیخ طریقت از ر اه مراقبه گوید:

باز هستی، طاقتم را طاق کرد

دفتر صبر مرا؛ اوراق کرد

یادم آمد؛ خلوتی خالی ز غیر

پیری اندر صدر آن، یادش بخیر

خم صفت، صافی دل و روشن ضمیر

خضروش، گمگشتگان را دستگیر

مر مرا از حال خویش افزوده حال

خواب بود این می ندانم یا خیال؟!

هشت بر زانو، سر تسلیم من

خواست تا سری ...

پس لب گوهر فشان آورد پیش

پیشتر بردم دو گوش هوش خویش

از دم آن مقبل صاحب نظر

گشتم از شور شهیدان، با خبر

عالمی دیدم ازین عالم، برون

عاشقانی، سرخ رو یکسر ز خون

دست بر دامان واجب، بر زده

خود ز امکان خیمه بالاتر زده

گرد آن شمع هدی از هر کنار

پرزنان و پرفشان، پروانه‌وار

ترسم از این بیشتر، شرحی دهم

تار تن را، نطق بشکافد ز هم

ز آنکه در گوش من آن والانژاد

گفت، اما رخصت گفتن نداد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام