به ماهی طعنه زد روزی سمندر
که تو ممنون ز آبی من ز آذر
ز دلسردی است با آبت سر و کار
من از دل گرمیم آتش پرستار
مزاج اهل عشق آتش نورد است
ز آتش رو نتابد هرکه مرد است
تو کاتش از نقاب ما نه بینی
عدم از بیم بر هستی گزینی
من آن خضرم کز استیلای امید
در آتش سوختم با عمر جاوید
ز خلد آباد راحت رخت بستم
چو داغ عشق در آتش نشستم
چو ماهی این نوای طعنه بشنید
صدف از تاب حسنش تابه گردید
فروزان شد ز سر تا پا چو اخگر
زبان شد شعله و حرفش سمندر
بگفت ای خام طبع خام گفتار
ز بس خامیت با آتش سر و کار
تو از دلسردی و افسرده جانی
کنی دایم در آتش زندگانی
ز بس سردست اجزای وجودت
نبیند چشم آتش روی دورت
نه سردی در تو آتش کارگر نیست
همی سوزی و از سوزت خبر نیست
اگر صد سال در آتش نشینی
به طبعت یک شرر گرمی نبینی
همان جسمت زسردی ناگزیر است
همان در طبعت آتش زمهریر است
خوشا من کز تف و تاب محبت
شدم غواص غرقاب محبت
من آن برقم که با باران نشینم
ز حرقت آب بر آتش گزینم
ز سوز عشق دارم در جگر تاب
بسوزم گر نسایم سینه بر آب
وصال آب شد هستی فروزم
گر از دریا برون افتم بسوزم
سرشتند آتشی در سینهٔ من
که کردم قعر دریا بیخ گلخن
به آبم داد بخت سرکش من
به صد طوفان نمیرد آتش من
اگر صد سال گردم غوطه پرورد
سر موئی نگردد آتشم سرد
وگر در دل بدزدم در جگر تاب
ز سوز سینه خاکستر کنم آب
تو از سردی کنی آتش پرستی
من از گرمی به طوفان داده هستی
ترا بامن نه لاف عشق نیکوست
بر این فتوی نویسد دشمن [و] دوست
به کیش عشق از من تا تو فرق است
کسی داند که در خوناب غرق است
تو سوز عاشقی از من بیاموز
چراغ خود ز آب من برافروز
الهی تافروزان است ز آذر
چراغ ماهی و شمع سمندر
فروزان باد از مه تا به ماهی
چراغ دولت دانیال شاهی
نهال شمع بزمش باد شاداب
چراغ مجلسش باد آسمان تاب
کند طغرای فرمانش منقش
چو باد از جلوه روی آب و آتش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، سمندر به ماهی طعنه میزند که به آب وابسته است، در حالی که سمندر به آتش علاقه دارد و از دل گرمش صحبت میکند. سمندر میگوید که عشق و آتش درونش او را به زندگی و امید میکشاند و حتی در شرایط سخت نیز نمیتواند خاموش شود. ماهی در پاسخ به طعنه سمندر، به او میگوید که سردی در وجودش مانع از آن است که طعنههای عاشقانه را درک کند و برای عاشقی باید گرمتر باشد. سمندر بر آتش درونش تأکید میکند و عشق را به عنوان نیرویی زندهکننده میداند که او را از سردی دور میکند و به آتش عشق میسوزاند. در پایان، سمندر به ماهی میآموزد که عشق را از او فرا بگیرد و روشنایی را از او بگیرد. متن بیانگر دو جهان متفاوت است: یکی آب و سردی و دیگری آتش و گرمی، و هر کدام نماینده نوعی عشق و احساسات متفاوت هستند.
هوش مصنوعی: روزی سمندر به ماهی کنایهای زد و گفت: تو باید از آب من قدردانی کنی، نه از آتش.
هوش مصنوعی: به خاطر ناامیدی و دلزدگی، به تو پناه میبرم، اما از شوق و امید درونم، شعلهای وجود دارد که مثل پرستاری از آن مراقبت میکند.
هوش مصنوعی: طبیعت افرادی که عاشقند، شبیه آتش است و هر کس که شجاع و مقاوم باشد، نمیتواند از درخشش آتش دور بماند.
هوش مصنوعی: تو آتش وجود ما را از پشت نقاب نمی بینی، و از ترس عدم، وجود را انتخاب می کنی.
هوش مصنوعی: من آن جوانی هستم که به خاطر امید و آرزوهایم در آتش بیقراری سوختم، اما با این حال، زندگیام همیشه ادامه دارد و پایدار است.
هوش مصنوعی: از بهشت راحتی خود بیرون آمدم، چون آتش عشق در جانم شعلهور شد.
هوش مصنوعی: وقتی ماهی این صدا و کنایه را شنید، صدف به خاطر زیباییاش به شدت متحیر و تحت تأثیر قرار گرفت.
هوش مصنوعی: او مانند آتش میدرخشد و از سر تا پا شعلهور است؛ سخنانش همچون سمندری است که در آتش میسوزد.
هوش مصنوعی: گفت: ای انسان نادان، نادانی تو در حرفهایت پیداست؛ به خاطر نادانیات دچار مشکلات و تنشهای زیادی میشوی.
هوش مصنوعی: تو به خاطر ناامیدی و کسالت همیشه در آتش رنج زندگی میسوزی.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه اجزای وجودت به شدت سرد و بی روح هستند، چشم نمیتواند زیبایی و تابش چهرهات را ببیند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگرچه در وجود تو آتش و حرارتی وجود دارد، اما خودت از این شعله و سوزی که در وجودت تیمار میکند، آگاهی نداری. به عبارت دیگر، تو برای دیگران تأثیرگذار و گرمابی، اما خودت از این واقعیت بیخبر هستی.
هوش مصنوعی: اگر صد سال هم در آتش بسوزی، هرگز به فطرتت تغییر و گرما نخواهی داد.
هوش مصنوعی: بدن تو به خاطر سرما ناچار است، اما در ذات تو آتش سردی وجود دارد.
هوش مصنوعی: خوشا به حال من که با شدت و حرارت عشق، به عمق دریای محبت فرو رفتهام و گویا غرق شدهام.
هوش مصنوعی: من برقی هستم که با باران زندگی میکنم و از ترکیب آب و آتش باز هم جان میگیرم.
هوش مصنوعی: از شدت عشق، در درونم آتشی شعلهور است و اگر نتوانم سینهام را در آب خنک کنم، باید بسوزم.
هوش مصنوعی: نزدیکی به محبوب برای من مانند آبی است که وجودم را خنک میکند، اما اگر از دریای عشق جدا شوم، به شدت دچار سوزش و حرارت میشوم.
هوش مصنوعی: آتش شدتی در دل من به وجود آوردند که به خاطر آن، عمق دریا را هم به راحتی از این حس و حال میگذرانم.
هوش مصنوعی: سرنوشت سرکش من مثل آب به دست من افتاده، اما حتی با وجود صد طوفان، آتش من نمیمیرد.
هوش مصنوعی: اگر به مدت صد سال هم در آب غوطهور شوم، هیچ چیز از آتش وجودم کاسته نخواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر در دل خود حسرتی پنهان داشته باشم، از شدت ناراحتی و آتشسوزی در سینهام، جگرم را به خاکستر تبدیل میکنم.
هوش مصنوعی: اگر تو به بیمهری ادامه دهی و احساساتم را سرد کنی، من هم از شدت عشق و اشتیاقم به طوفان میآیم و همه چیز را در هم میریزم.
هوش مصنوعی: با تو عشق بازی کردن خوب نیست، چون این کار باعث میشود که دشمن و دوست هر دو دربارهات نظر بدهند.
هوش مصنوعی: در مکتب عشق، فاصلهای که بین من و تو وجود دارد، برای کسی قابل فهم است که در درد و رنج عاطفی غوطهور شده است.
هوش مصنوعی: از عشق و احساس خود به من آموزش بده و از آب وجود من روشنایی و نور خود را فراهم کن.
هوش مصنوعی: خداوندا، روشنایی این ماه و شمعی که از سمندر میدرخشد، از آتش توست.
هوش مصنوعی: نزدیک به نور و روشنایی مهتاب، چراغی که نماد موفقیت و پادشاهی دانیال است، فروزان باد.
هوش مصنوعی: درخت جوان و شاداب او، همانند شمعی در جشن و نورانیکنندهی مجلسش، باعث تابندگی و روشنی آسمان میشود.
هوش مصنوعی: پرچم فرمان او همانند زیبایی و جلوهای است که در آب و آتش دیده میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.