اطاعت پیشگان شاهزاده
به طاعت نقد جان بر کف نهاده
چو از شه نغمهٔ رخصت شنیدند
به سوی هیمه چون آتش دویدند
ز بس چیدند بر هم صندل و عود
جهان پر شد ز دود عنبر آلود
کم از مژگان به هم سودن زمانی
مهیا شد سمندر آشیانی
نخست آن کشته را در وی نهادند
بخور آسا به مجمر جای دادند
چه دودش با دماغ دختر آمیخت
شدش جان عطسه و بر خاک ره ریخت
سپند آسا به وجد افتاد و برخاست
به شکرش شه زبان چون شعله پیراست
بگفت ای ذره پرور سعد اکبر
شنیدستم زخشت مهر و اختر
دل و جانم کرم پروردهٔ تو
من آتش محبت بردهٔ تو
چو در پاداش احسانت گرایم
اگر سوزم ز خجلت بر نیایم
خیالت را درین ره خضر دل کن
مرا امروز در آتش بحل کن
ز بعد شه وداع یک به یک کرد
دل و چشم جهان کان نمک کرد
همی رفت و به تحریک زمانی
زغم می سوخت بی آتش جهانی
لب از پان سرخ و چشم از سرمه خونریز
چو یاقوتی شد اندر آتش تیز
چنان مستانه در آتش گذر کرد
که از بد مستیش آتش حذر کرد
چنان از شوق دل بی تاب گردید
که از گرمیش آتش آب گردید
چو موج افکن شد از طوفان خون ریز
درآمد در میان آتش تیز
در آتش همچو صرصر پای کوبان
غبار از خویش و دود از شعله رویان
به پایش شعله چون گل بر کف دست
ز خون شعله بر پایش حنابست
در آن برگ گل نادیده خاشاک
گلاب لاله گون می ریخت بر خاک
محیطش گشت آتش با صد افسوس
تن او شمع و آتش گشت فانوس
ز خون دل بر آتش روغن افشاند
سپند اشک دامن دامن افشاند
ز آتش وعده گاه یار پرسید
سراغ جلوهٔ دیدار پرسید
خبر داد آتش از راز درونش
به کوثر گشت آتش رهنمونش
چو آگه شد هم از ره بر سرش تافت
نقابش را به بوس ازرو برانداخت
سر شوریده بر زانو نهادش
لبش بوسید و رو بر رو نهادش
به مژگان شعله بر پیچید از موی
به خوی شستش غبار آتش از رو
کشیدش تنگتر از جان در آغوش
چو جانان یافت کرده جان فراموش
به نوعی امتزاج آن دو تن شد
که جان این، تن او را کفن شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاهزاده و اطاعتکنندگانش به محض شنیدن رخصت از سوی شاه، به سوی آتش رفتند و چوبها را بر هم گذاشتند تا آتش بیفروزند. عطر و دود عود و صندل فضا را پر کرد و سمندری آماده برای آتشسوزی شد. کشتهای را به مجمر نهادند و دود با دماغ دختر آمیخت، به طوری که عطسهاش گرفت و جانش به خاک ریخت. شاه از شکر این وضعیت خوشحال شد و برای دوستش از عشق و محبتش سخن گفت.
سپس، شاه با تمام دل و جانش به آتش میرفت و در دنیای غم و عشق غوطهور شد. چهرهاش سرخ و چشمش اشک آلود بود. با شوق و بیتابی در آتش قدم گذاشت و در آن میان شعلهها، منظرهای شاعرانه خلق کرد. او به آتش شکوه و زیبایی بخشید و روحش در آتش گم شد.
در نهایت، دو دل عاشق به هم نزدیک شدند و با آغوشی آتشین یکدیگر را در آغوش گرفتند، تا جایی که عشق و جانشان در هم آمیخت و به نوعی امتزاجی خاص تبدیل شد.
هوش مصنوعی: پیشرفت و وفاداری پیروان شاهزاده به حدی است که جان خود را به قیمت اطاعت از او آماده فدا کردن میکنند.
هوش مصنوعی: وقتی که اجازهٔ خروج از سوی پادشاه را شنیدند، مانند آتش به سمت هیمهها شتافتند.
هوش مصنوعی: به دلیل انبوهی از چوبهای خوشبو مانند صندل و عود، دودی معطر در فضا پخش شده و جهان را پر کرده است.
هوش مصنوعی: پس از مدتی، وقت و شرایطی فراهم شد که سمندر، پرندهای افسانهای، برای ساختن لانهاش به هم برخورد و جمع شد.
هوش مصنوعی: اولین چیزی که از آن کشته به دست آوردند، آن را در وجودش قرار دادند و سپس به آرامی در جایی مناسب گذاشتند.
هوش مصنوعی: دود به بینی دختر رفت و او به عطسه افتاد و جانش را بر زمین ریخت.
هوش مصنوعی: سپند به شوق آمد و با شادی به پا خواست و به خاطر این حالش، زبان شاه مانند شعلهای زیبا و آراسته شد.
هوش مصنوعی: بگو ای کوچک که تحت پرورش سعد اکبر هستی، شنیدهام از زیبایی و نیکبختی تو.
هوش مصنوعی: دل و جانم تحت تاثیر محبت و لطف توست و تمام وجودم در آتش عشق تو میسوزد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به خاطر لطف و احسانت پاداش بگیرم، حتی اگر از شرم بسوزم، باز هم به سراغت نمیآیم.
هوش مصنوعی: این بیت به احساساتی عمیق اشاره دارد. شاعر از محبوبش میخواهد که به یاد او، در مسیر زندگیاش مانند خضر، راهنمایی کند. او همچنین میخواهد در این لحظه، عشق و اشتیاق خود را به طور کامل تجربه کرده و از آتش این احساسات بهرهمند شود. این دعوت به یک تجربه روحانی و عاطفی از عشق و خواستههای دل است.
هوش مصنوعی: پس از وداع با پادشاه، دل و چشم هر یک از ما به آرامی نسبت به جهان بیاعتنا شدند، زیرا آن لحظه تلخی به یادگار ماند.
هوش مصنوعی: او در حال حرکت بود و زمانی به خاطر غم، بدون داشتن آتش، مانند آتش میسوخت.
هوش مصنوعی: لبهایش قرمز و چشمهایش با سرمهای زیبا و خون آلود شده است، همچون یاقوتی که در آتش درخشان میشود.
هوش مصنوعی: او به قدری شگفتانگیز و شجاعانه از میان آتش عبور کرد که حتی خود آتش هم از او فاصله گرفت، گویی به خاطر حالتی که داشت، از او میترسید.
هوش مصنوعی: او به قدری از شوق و هیجان پرشور شد که احساساتش چنان قوی شد که حتی آب هم مثل آتش داغ شد.
هوش مصنوعی: وقتی که امواج در اثر طوفان به شدت برمیخیزند، خونریزی آغاز میشود و در دل آتش سوزان شعلهور میشود.
هوش مصنوعی: در آتش بهسرعت و با شدت یکی از طوفانها، به آرامی پای خود را بر زمین میزنم و از خودم غباری به جا میگذارم و دود ناشی از شعلهها بر چهرهام نشسته است.
هوش مصنوعی: در این شعر، تصویر زیبایی از شعله و احساسات عاطفی به وجود آمده است. شعلهای که مانند گل بر کف دست میدرخشد و بر پای معشوق، نشانههایی از خون و حنا را به نمایش میگذارد. این توصیف به نوعی نمادین از عشق و زیبایی است که در ترکیب با درد و شوق عاشقانه به وجود آمده.
هوش مصنوعی: در آنجا، بر روی یک برگ گل که کمتر دیده شده، گلابی به رنگ لاله به آرامی بر زمین میریخت.
هوش مصنوعی: محیط او پر از آتش شد و به شدت افسوس میخوردند. بدن او مانند شمعی شد که در آتش میسوزد و نورش را به همه جا میتاباند.
هوش مصنوعی: از دل پر از درد و رنج، بر آتش درد و غم، روغنی میریزد و اشکها مثل دامن بر زمین میافشاند.
هوش مصنوعی: از آتش عشق یار دربارهٔ زمان ملاقات و زیبایی او سوال کرد.
هوش مصنوعی: آتش از وجود خود خبر داد و در نتیجه به کوثر (بهشتی) راهنمایی شد.
هوش مصنوعی: زمانی که او از حضورش باخبر شد، با نور چهرهاش پرده را کنار زد و با بوسهای آن را برداشت.
هوش مصنوعی: سر شانهاش را بر زانوی او گذاشت، لبش را بوسید و صورتش را بر روی او قرار داد.
هوش مصنوعی: با مژگان زیبای خود آتش را به دور میزند و با موهایش، غبار آتش را از چهرهاش میشوید.
هوش مصنوعی: او را در آغوش میفشارد، بهقدری نزدیک که جانش را فراموش کرده و عشق را پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: به شکلی پیوندی بین آن دو ایجاد شد که روح یکی، جسم دیگری را پوشانید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.