حالتی افتاد شیخی را مگر
تا سه روز از خویشتن شد بیخبر
سر آن معنی مریدی بازخواست
شیخ مرموز آن بدو بنمود راست
گفت مشرق تا به مغرب در زمین
بازجستم هم یسار وهم یمین
تا مگر باشد که فقر آرم به دست
زآنکه بی فقر این قدم رفتن به دست
در زمین نامد به دست آن جوهرم
منزلی گفتم ببالا بگذرم
رفتم از فرش زمین تا اوج عرش
آسمان از فقر خالی بد چو فرش
بیخبر کرد از تعجب حیرتم
ره بخوابست آن زمان زد غیرتم
تا درین بودم یکی آواز داد
بر سر آن جوهرم ره باز داد
حقهای دیدم به طاقی بر بلند
گفتم آنک فقرت ای صورت
پسند فقر اگر زان طاق بتوانی بگیر
تا اگر دعوی کنی باشی فقیر
دست کردم تا فرو گیرم ز طاق
طاق بالا بود و من کوتاه ساق
طیلسان و خرقه و کفش و کلاه
زیر پا کردم به جهد آن جایگاه
گرچه بسیاری بکوشیدم و لیک
تا به فقر از من مسافت بود نیک
هاتفی دیگر به من آواز داد
بر سر آن جوهرم ره باز داد
گفت سر زیر قدم باید نهاد
دین و دنیا در عدم باید نهاد
چون نهادی سر به زیر پای بست
حقه فقر آنگه آوردی به دست
سر بنه تا دست بر فقرت رسد
چون نهادی گر کنی فخرت رسد
تا سرت از پای بالاتر بود
دامنت از ا ورد رعناتر بود
فقر توحیدست و در توحید پاک
در نگنجد آب و آتش، یاد و خاک
در سر از صد گونه سودا و هوس
کی تواند رفت در توحید کس
رفتم آنجا با سر افسانه باز
تاکنم دل پاک ازین ویرانه باز
در غریبی شد دلم از جان نفور
نه براهیمم نه ایوب صبور
چند بر آتش توانم کرد صبر
تا به کی خون جگر خوردن به جبر
طاقت دوزخ ندارم ای کریم
از گناه استغفر الله العظیم
زندگانی نیست این جان کندنست
خویشتن را در عذاب افکندنست
آنچه می بینم درین وحشت سرای
گر خدا بر خلق گیرد وای وای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن، حالتی از یک شیخ را توصیف میکند که به مدت سه روز از خود بیخبر بوده و به دنبال معنا و حقیقت مریدی است. او برای یافتن فقر به سراغ زمین و آسمان میرود و به عمق فقر و نیاز خود پی میبرد. شیخ متوجه میشود که برای دستیابی به فقر واقعی باید سر خود را زیر پا بگذارد و دینی که برای آن تلاش کرده را کنار بگذارد. او در تلاش برای رسیدن به فقر، با موانعی مواجه است و در نهایت به این نتیجه میرسد که فقر واقعی در توحید و رهایی از هوسها و دغدغههای دنیوی است. در این مسیر، او از تعجب و حیرت در میآید و در نهایت به دعا و استغفار برای گناهان خود رو میآورد و احساس میکند که زندگی در عذابی دائمی است و به غم و اندوه خود میبالد.
هوش مصنوعی: شیخی به حالتی دچار شد که سه روز از خودش بیخبر بود.
هوش مصنوعی: شخصی که به دنبال درک عمیق تر معانی است، از استاد خود سوالاتی میپرسد و استاد نیز به طور روشن و واضح به او پاسخ میدهد.
هوش مصنوعی: در زمین از شرق تا غرب را جستجو کردم، هم به سمت چپ و هم به سمت راست.
هوش مصنوعی: شاید روزی بتوانم فقر را به دست بیاورم، چون بدون فقر نمیتوانم این قدم را بردارم.
هوش مصنوعی: در زمین نتوانستم جایی پیدا کنم که شایسته من باشد، بنابراین تصمیم گرفتم که به آسمان بروم و از آنجا بگذرم.
هوش مصنوعی: من از پایینترین زمین تا بالاترین آسمان رفتم، ولی هنوز از فقر و تهیدستی خالی نیستم، مانند فرش که از آن بهرهای ندارم.
هوش مصنوعی: در حیرت و شگفتی غرق شده بودم و ناگهان خوابم برد، در آن لحظه حس غیرتم بیدار شد.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که هنوز در این وضعیت هستم و ناگهان صدایی به من رسید که مرا به سوی آن گوهر و اصل وجودیم راهنمایی کرد.
هوش مصنوعی: دیدم یک نیرنگی بر بلندای طاق، و به آن گفتم که ای فقر، تویی که دارای چنین شکلی هستی.
هوش مصنوعی: اگر فقر را میپسندی، از آن طاق (منزل) بر گیر، تا در صورتی که خواستی ادعا کنی که فقیر هستی، واقعاً فقیر باشی.
هوش مصنوعی: دستم را دراز کردم تا چیزی را بگیرم، اما آن چیز بالاتر از دستم بود و من قد کوتاهی داشتم.
هوش مصنوعی: به خاطر دستیابی به آن مقام و مرتبه عالی، لباسهای فاخر و زیبا را کنار گذاشتم و از معیارهای دنیوی فاصله گرفتم.
هوش مصنوعی: با اینکه تلاشهای زیادی کردم، اما تا رسیدن به فقر فاصله زیادی دارم.
هوش مصنوعی: یک صدای دیگر به من نوید داد و راهی به سوی اصل و ذات خودم را گشود.
هوش مصنوعی: باید سر را در زیر پای کسی بگذاریم و به خاطر دین و دنیای خود، از خودگذشتی کنیم.
هوش مصنوعی: زمانی که خود را humble و فروتن میکنی و از خودگذشتگی نشان میدهی، در آن لحظه است که به تو نعمتهای زندگی داده میشود.
هوش مصنوعی: سرت را پایین بیاور تا به فقر و نیازت آشنا شوم. اگر به خودبزرگبینی و فخر فروشی ادامه دهی، به مشکلات بیشتری دچار خواهی شد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که سرت بالاتر از پاهایت باشد، دامن تو به طراوت و زیبایی از آنچه که در روستای رعناتری دیدهای، برتر است.
هوش مصنوعی: فقر، نشانهای از یکتاپرستی است و در این یکتاپرستی، پاکی را نمیتوان در ترکیب آب و آتش یا یاد و خاک قرار داد.
هوش مصنوعی: در دل هر کسی دنیایی از آرزوها و خواستهها وجود دارد، اما هیچکس نمیتواند به طور کامل به یکتاپرستی و وحدت روی آورد.
هوش مصنوعی: به آنجا رفتم تا داستانی جدید بگویم و دل خالص خود را از این خرابیها نجات دهم.
هوش مصنوعی: دل من در این غربت پر از ناامیدی شده است. نه من همچون ابراهیم هستم و نه مانند ایوب صبری دارم.
هوش مصنوعی: چند وقت میتوانم به صبر ادامه دهم و تحمل کنم تا چه زمانی باید با ناراحتی و درد درونم زندگی کنم؟
هوش مصنوعی: من نمیتوانم عذاب جهنم را تحمل کنم، ای بخشنده، از گناهانم در پیشگاه خداوند بزرگ طلب آمرزش میکنم.
هوش مصنوعی: زندگی در واقع نوعی تلاش برای رهایی و دوری از درد و رنج است، و گرفتار کردن خود در عذاب و رنج، به معنای واقعی زندگی نیست.
هوش مصنوعی: هر آنچه که در این عالم خوف و وحشت میبینم، اگر خداوند بر بندگانش تسلط پیدا کند، مصیبت بزرگی خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.