گنجور

شمارهٔ ۹۷۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای آرزویِ چشمم روی تو باز دیدن

محمود را چه خوش‌تر رویِ ایاز دیدن

تلخ است زندگانی بی‌یادِ عیشِ شیرین

جان کندن است خود را بی‌دل‌نواز دیدن

بختِ ستیزه کارم تن می‌دهد به خواری

خود را نمی‌تواند در عزّ ‌و ناز دیدن

دشمن به طعنه گوید کز دوست می‌شکیبد

در وی به صدق باید نه بر مجاز دیدن

کوته نظر ندارد بر باطنم وقوفی

هر دیده را نباشد قدرِ به راز دیدن

آن را که از رقیبش خالی دمی ندیدم

روزی شود میّسر بی‌احتراز دیدن

آیا بود که چشمم بر منظرِ دل افتد

ای دولت آخر این در تا کی فراز دیدن

نه دل بنه نزاری بر جان که در چنین غم

تو زنده کی بمانی تا وقتِ باز دیدن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام