گنجور

شمارهٔ ۸۲۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

منم که قبلۀ جان با جمالت آوردم

همین که نامِ تو گفتند حالت آوردم

ترا ندیده هنوز آشنا بدم یعنی

که عشق روز ازل بر جمالت آوردم

به حکمِ شرع مرا با تو بر دلی دعوی ست

که تن ز چاهِ زنخ دان به خالت آوردم

ضعیف گشتم و با خاطرم نطق زد عشق

بدیهه گفت کنون با کمالت آوردم

میانِ صبر و خیالت مقالتی شد و من

ز جانبین سخن با وصالت آوردم

به پیشِ دشمنِ من گفته ای که من باری

ز دوستیِ فلانی ملالت آوردم

نخست روز که گفتی نزاری آن تو نیست

یقین نبودم و شک بر محالت آوردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام