گنجور

شمارهٔ ۶۳۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چشمی که داشتم به امید وصال باز

بر هم فتاده شد به ضرورت خیال باز

برقع فرو گذاشت به رویم خیال دوست

تا رغم من نقاب گشاد از جمال باز

بسیار چون سکندر محروم نا امید

ناچاره تشنه گشت بر آب زلال باز

در امتحان عشق ندانم که عقل و صبر

تا طاقت آورند و کنند احتمال باز

هم دارم از عنایت حق چشم آن که زود

روزی کند اعادت آن اتّصال باز

مجموع نیستم ز پریشانی فراق

آری بس اتصال که شد انفصال باز

بی‌چاره حالیا به بلا مبتلا شده‌ست

تا چون شود نزاری شوریده حال باز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام