گنجور

شمارهٔ ۵۷۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

از یارِ خشم کرده نشانم که می دهد

یا ز آن ز دست رفته عنانم که می دهد

یارم ز دست رفت به دستانِ روزگار

از دستِ روزگار امانم که می دهد

از من به گوشِ او که رساند حکایتی

مُزدش به خیر باد زبانم که می دهد

تحسینِ اشکِ دّرِ یتیمم که می کند

انصافِ چشم ِاشک فشانم که می دهد

تا شرح دادمی به قلم قصّۀ فراق

کاغذ به دستِ جان و جنانم که می دهد

تا از طبیبِ درد بپرسم دوایِ دل

تسکینِ اضطراب ندانم که می دهد

ای کاش دانمی ز که نالم کجا روم

دادِ نزاری از که ستانم که می دهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام