گنجور

شمارهٔ ۵۷۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چون نه با مایی اگرچه خاص ما رایی چه سود

خاص ما را باش اگر نه زان که با مایی چه سود

سال ها کردم شکیبایی و هم سودی نداشت

گر نخواهی رحمتی کردن شکیبایی چه سود

گفته بودی روی بنمایم دمی امّا چرا

بعد از آن کز جان برآیم روی بنمایی چه سود

رحم کن بر جانِ من جانا که وقتِ رحمت است

چون ز رحمت در گذشتم رحم فرمایی چه سود

آبِ رویم در وفایِ خاکِ کویت باد شد

پس مرا بر خاکِ کویَت بادپیمایی چه سود

گفتم آخر هم به دانایی سری بیرون برم

چون غلط پنداشتم با عشق دانایی چه سود

چون شدی در آتشِ هجران نزاری سوخته

گر به جایِ آب خون از دیده بگشایی چه سود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام