گنجور

شمارهٔ ۴۷۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

نه هیچ خلقم از اندوه یار می پرسد

نه یارم از ستم روزگار می پرسد

کس از غم دل این بی قرار بر نرسد

ولی همیشه غمم برقرار می پرسد

کسی دگر متعاقب چو تب نمیدانم

که گرم گرم مرا زار زار می پرسد

وگر کسی به ملامت زبان کشد در من

به طنز گه گهم استادوار می پرسد

مگر به مزد ملامت خلاص خواهد داد

محاسبم چو به روزِ شمار می پرسد

نهان خلق نمی پرسدم حبیب ولی

رقیبم از همه شهر آشکار می پرسد

مثال عاشق و افسرده هم چنان باشد

که شرح غرقه کسی بر کنار می پرسد

نزار یا به شکایت زبان دراز مکن

ترا کسی به چه موجب چه کار می پرسد

برین بسنده کن ]ار از رهت[ نیاید دوست

خیال هر نفست چند بار می پرسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام