گنجور

شمارهٔ ۴۴۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

وه چه غم بود که بختم به تو منسوب نکرد

صبر از این بیش که من می کنم ایوب نکرد

این ملامت که من از هجر تو با خود کردم

در فراق پسر گم شده یعقوب نکرد

قلم از جور تو بر حرفِ غمی ننهادم

کِم خیال تو سیه روی چو مکتوب نکرد

ساغری می که به من داد به یاد لب تو

که ز بس گریه کنارم می مقلوب نکرد

آخر ای دیده حجاب از من مسکین چه کنی

در مثل خوب نگویند که نا خوب نکرد

روی من آینه از آهن چینی پندار

روی زیبا کسی از آینه محجوب نکرد

با که گویم که رقیب آنکه مرا دشمن بود

کرد بر درد دلم رحمت و محبوب نکرد

من بدین واقعه خاصم ، نه که کس در رهِ عشق

پای ننهاد که سر در سر مطلوب نکرد

سر ز بیداد نزاری چه کشی تن در دِه

کو دلی کز ستم عشق لگد کوب نکرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام