گنجور

 
حکیم نزاری

عید آمد و عزم مَی خواهیم کرد

عمر شد پس عیش کَی خواهیم کرد

گر دهد پندار ، نهد بند اوستاد

ما خلاف رای وَی خواهیم کرد

جرعه ای در کام جان خواهیم ریخت

مرده ای را باز حَی خواهیم کرد

تا به کی از شیء و لاشی ، هان که ما

خاک را در چشم شَی خواهیم کرد

آسمان را گر حجاب ما شود

چون بساط عقل طَی خواهیم کرد

تا بسوزد بُن گه زهد و ورع

خانه تقوا ز نَی خواهیم کرد

مرکب اندیشه‌ء بهبود را

تا نگیرد پیش پَی خواهیم کرد

وین تفاخر بر همه کون و مکان

از قبول شاه کَی خواهیم کرد

سینه ریش نزاری تا به کی

هر زمان از غصه کَی خواهیم کرد

کی زند دیگر برو ابلیس راه

ور زند غسلش به مَی خواهیم کرد

 
 
 
sunny dark_mode