گنجور

شمارهٔ ۳۵۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

موذّن فالق الاصباح می گفت

گمان بردم که هات الراح می گفت

بر افکندم ز خواب آن دل ستان را

که می را مونس الرواح می گفت

سر ده را مسیح وقت میخواند

طلوع صبح را صبّاح می گفت

بدو گفتم چه می گوید موذّن

مگر رمزی در این اصلاح می گفت

قدح پر کن که چون کردی قدح پر

نباشد حاجت مصباح می گفت

به لفظی دیگرش می خواند جان بخش

به دیگر قوّت اشباح می گفت

وجوهی نقد می باید که بگشاد

در می خانه بی مفتاح می گفت

نمی گفت از طلوع صبح باری

همه در لمعه ی اقداح می گفت

در افکن کشتی ای در بحر مجلس

که پندارم تورا ملّاح می گفت

نزاری گفت قیدی هست در راه

ولی مقری هوالفتاح می گفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام