گنجور

شمارهٔ ۳۳۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مرا ز دوست به زنجیر باز نتوان داشت

به دفع وعده و تاخیر باز نتوان داشت

رها کنید مرا عاقلان چه میخواهید

قضای رفته به تدبیر باز نتوان داشت

مریض را که اجل می برد مترسانید

ز موج بحر که تقدیر باز نتوان داشت

مرا اگر همه عالم به قصد برخیزند

به تیغ از آن قد چون تیر باز نتوان داشت

به روز اگر ز در دوست باز دارندم

به شب ز آه جهان گیر باز نتوان داشت

خوشا ز کار نزاری که از چنین سوداش

به عرضه کردن توفیر باز نتوان داشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام