گنجور

شمارهٔ ۲۸۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هیچ طبیبم دوایِ درد نگفته ست

درد که درمان پذیر نیست شگفت است

هر کسَم از علّتی بگفت علاجی

نیش به ظاهر زدند و ریش نهفته ست

بر که کنم اعتماد و با که بگویم

کاین دلِ بی چاره را چه درد گرفته ست

هم برِ لیلی برم حکایتِ مجنون

آن شنود ماجرایِ شب که نخفته ست

تا ز کجا سر برآرد این همه سودا

کز دلِ غافل در اندرون بنهفته ست

بویِ گلی می برم که گل بُنِ فطرت

هرگز از آن تازه تر گلی نشکفته ست

قبلۀ اهلِ دل است از آن دلِ نا اهل

روی به محرابِ طاقِ ابرویِ جفت است

خاک بر آن سر بود که خاکِ زمین را

در قدمِ نازنین به دیده نرفته ست

این همه سهل است ترهاتِ به تقلید

جهلِ مرکب نگر که در پذرفته ست

هیچ سخن گفته اند نیست نگفته

این که تو گفتی نزاریا که نگفته ست

باش که در دُرجِ سر به مُهرِ گهرها

هست که الماس کس هنوز نسفته ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام