گنجور

شمارهٔ ۲۶۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

یارب آن خلدست یا رویِ جهان آرایِ دوست

یارب آن سروِ خرامان است یا بالایِ دوست

یارب آن عشق است یا مهرست یا شوق است چیست

بند بر بندم چنین در بندِ سر تا پایِ دوست

دل دمی خرّم نباشد گر نبیند رویِ یار

دیده در عالم نبیند گر نباشد رایِ دوست

دوست را بر جانِ من حکم است گو در جان نشین

کز میانِ جان کنم بر دیده و دل جایِ دوست

فارغم از وعدهٔ فردا چو حالی حاضر است

کی بود دیوانگان را طاقت فردای دوست

گر دمی ابرو ترش دارد به شیرینی رواست

شورشی دارد به غایت تلخیِ صفرایِ دوست

دشمنم گو خونِ دل می خور که من در زیر چنگ

باده خواهم خورد بر رویِ جهان آرایِ دوست

خلق می گوید نزاری زندگی پر مشغله ست

راستی پروایِ خلقم نیست جز پروای دوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام