گنجور

شمارهٔ ۱۲۱۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مپسند یارا ما را به خواری

کینی و بغضی با ما نداری

ما آشناییم از بدوِ فطرت

با ما چرا تو بیگانه واری

دریایِ عشقت بر اوج زد موج

ما در میانه تو بر کناری

از بیم باطل بر حق نباشی

گر دوستان را ضایع گذاری

از عهده ی عهد نتوان برون شد

آخر کم از کم کو شرط یاری

گر بر تو باشد حّقِ سلامی

می دان فریضه از حق گزاری

شاید که عمری بگذشت و هرگز

نامم نگویی یادم نیاری

دانم که آخر بر شرط اوّل

هم دست گیری هم سر در آری

امروز رحمی فردا چه حاصل

گفتن به حسرت مسکین نزاری

زاری نزاری خوردی نزاری

نای است و ناله زیرست و زاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن فع مفاعلن فع | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام