گنجور

شمارهٔ ۱۱۷۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

یاد باد آن که مرا با تو قراری بودی

در میانِ من و تو واسطه یاری بودی

گر چه از سعیِ رقیبان گله‌ها داشتمی

گه‌گهم با رخ تو هم سر و کاری بودی

هم رقیبانِ تو صد بار جفا بردندی

تا مرا یک نفسی پیشِ تو باری بودی

گفتمش دوش کجا با که کشیدی باده

هر چه در نرگسِ مستِ تو خماری بودی

همه شب زلفِ تو بر گردنِ من پیچیده

هم چو از عنبر تر تافته ماری بودی

بلبلِ مستِ گلستانِ تو بودم هم‌وار

خلق را با من از آن واسطه خاری بودی

گفتمی نیست مرا هیچ تعلّق با او

این زمان معترفم معترف آری بودی

از کنارم همه شب تا به میان در خون است

در میان کاش که با دوست کناری بودی

ناله ی عشق تو بر صد ره رساندی همه شب

در جهان گر چو نزاری تو زاری بودی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام