گنجور

شمارهٔ ۱۱۵۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ساقیا خیز و برافروز سبک مصباحی

قفل اندیشه ی بی فایده را مفتاحی

درد ِ سر دارم و سودایِ دل و رنج ِ دماغ

بده این مشکل پیش آمده را اصلاحی

لنگرِ خم بگشایید که کشتی ز محیط

نتوان برد برون بی مددِ ملاحی

من در افتادم و از من بستد عشق مرا

غرقه ای را چه محل در دهن تمساحی

مرهمِ عشق جراحت بود و به نشود

که مداواش محال است به هر جراحی

روح ثانیش نهادند لقب زیرا شد

هر زمان راحتِ روحی دگر از هر راحی

ما به اقدام همم سیر سماوات کنیم

سیرِ عشاق بدیع است ز هر سیاحی

هر کسی لازمه ای دارد و طرزی در شعر

راح را هم چو نزاری نبود مداحی

گر چه با نور ِ قدح حاجت آن نیست و لیک

ساقیا خیر و برافروز سبک مصباحی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام