گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

گر تو را با ما نه یاری با تو ما را دوستی

دوستی بس معتبر اصلی‌ست یارا دوستی

دوستی باید که در باطن بود چون نقش سنگ

لایق از محرم نباشد آشکارا دوستی

دشمن خود باش تا باشی مگر با دوست دوست

دشمنی آخر مقابل کی بود با دوستی

گر میان دوست می‌خواهی ز خود شو برکنار

در میان فرقی بود از دشمنی تا دوستی

ور کنار دوست می‌خواهی برون شو از میان

دوست خود داند تو را یا دشمنی یا دوستی

هر دو نبود یا تو یا او خود همه او و تو هیچ

خویش دشمن باش اگر با دوست تنها دوستی

هر که آورده‌ست از آنجا دشمنی با خویشتن

کی تواند برد ازین‌جا باز آنجا دوستی

مست خواهم رفت چون مست آمدم از ابتدا

منتها هم دوستی شد چون ز مبدا دوستی

تبعثون دریافتم سرّ تموتون کشف شد

تا نپنداری مگر مستم ز صهبا دوستی

معتبر پندی ست بشنو از نزاری بی‌ریا

هر چه دیگر هیچ باقی نیست الا دوستی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.