گنجور

شمارهٔ ۱۰۵۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

خوش است بر لبِ قلزم نشسته در باکو

به یادِ رویِ تو ساغر به دست امّا کو

شرابِ راوق و آوازِ چنگ و ضربِ اصول

من و تو و دو حریفِ دگر دریغا کو

به کامِ دل ز فلک داد عیش بستانیم

به یک صبوح ولی مجلسی مهیّا کو

چه چاره کردم و دریا نمی شود مغلوب

که در کشم به دمی کشتیِ چو دریا کو

شدم نزار چو سوزن در انتظارِ خلاص

سری ز رشتۀ این انتظار پیدا کو

ز هر مراد توان بهره برگرفت به صبر

بلی به صبر ولی خاطر شکیبا کو

اگر ثباتِ قدم را به خویشتن داری

دلی به کار شود، دل کجاست ما را کو

سیاه شد جگرم بس که خویشتن دیدم

ز خویشتن بَسَم آخر دلِ مصفّا کو

به نقدِ وقت قناعت کنم که «اَین الوقت»

گذشت دی و نزاری امیدِ فردا کو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام