گنجور

شمارهٔ ۱۰۴۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

باز مرا مست کرد بویِ عرق چینِ تو

در سرم افتاد شور ز آن لبِ شیرینِ تو

عنبرِ زلفِ تو برد رونقِ مشکِ ختا

قاعدۀ نو نهاد طرّه پر چینِ تو

نافۀ آهویِ چین خشک شد از رشکِ آنک

هم چو بلورِ ترست نافۀ سیمینِ تو

بستر و بالینِ من نیست به جز خاک و خشت

رقص‌کنان هندوان بر گلِ نسرین تو

گر دُرر چشم من جمع کند جوهری

باز نداند کس از خوشۀ پروین تو

حسن و جمال و جلال این همه داری و لیک

رسمِ وفا پروری نیست در آیین تو

شد دلِ تنگم خراب نی غلطم خونِ ناب

راست بگویم ز چه از دلِ سنگینِ تو

عیب نزاری کنی گر کند آشفتگی

شیفته می‌داردش بویِ عرق چین‌ِ تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام