گنجور

شمارهٔ ۱۰۲۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ترش گرفته دو ابرو و لب چنان شیرین

به خشم سر که میامیز بر عسل چندین

بیا و لب به لبم بر نه و دلم دریاب

که جز چنین نتوان داد درد را تسکین

در آی و خانه بیارای و وقت ما خوش کن

شراب کی بستان و زمانکی بنشین

به لطف باز طلب دوستان مخلص را

ببایدت غم یاران بخورد بهتر از این

زکات حسن ترا هیچ وجه دیگر نیست

درآی ای که به دست آوری دل غم گین

ز حسن تو چه کم آید گر التفات کنی

بیا که حسن ترا نیست حاجت تحسین

مرا وصال تو حالی اگر شود حاصل

مهم تر ست ز وعده و وعید حورالعین

کسی که طلعت زیبای تو تفرّج کرد

بدین قیاس بداند که چیست خلد برین

دل شکسته دلان گر نگاه خواهی داشت

شکسته تر نبود از نزاری مسکین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام