گنجور

شمارهٔ ۱۰۲۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بیا و دیده ی پر خون ما بین

نظر گاه دل مجنون ما بین

هنوز از ساحل دریای دردی

درون آی و دل پرخون ما بین

گرت از صبغت الله رنگ باید

درآی از دیر و بوقلمون ما بین

عجایب دیده ای بسیار ازین پیش

بیا و صنعت اکنون ما بین

فلک را با بزرگی و بلندی

به چشم معرفت ما دون ما بین

چه می دانی تو رمز آفرینش

بیا و سر کاف و نون ما بین

دو عالم مست ازین یک ذره عشق اند

مجال عشق روز افزون ما بین

مسیح از یک نفس چندان شرف یافت

کمال قدرت افسون ما بین

برون از منزل چون و چرا شو

چو رفتی وحدت بی چون ما بین

نزاری گفتمت با خویش منگر

که می گوید کسی بیرون ما بین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام