گنجور

شمارهٔ ۱۰۰۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

جانِ من و عقلِ من و هوشِ من

هر سه به یک ره شده فرتوشِ من

صاعقۀ عشق درآمد بسوخت

خوابِ من وخوردِ من و توشِ من

بر رهِ امید و ندای نجات

چند بود چشمِ من و گوشِ من

ساقیِ خم خانۀ وحدت کجاست

تا بنهد بر کفِ من نوشِ من

تا نکند دوست نظر ضایع است

سعیِ من و جهدِ من و کوشِ من

آه که نتوان به کسی باز گفت

زآن که ببرده‌است زمن هوشِ من

سروِ روانی که نگنجد ز قدر

در همه عالم نه در آغوشِ من

قدرِ من امروز چه دانی که قدر

باز ندانی ز شبِ دوشِ من

عیبِ نزاری چه کنی کاین عَلَم

عشق ز مبداء زده بر دوشِ من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.