گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

نشاید بر اسرار کردن ستیز

چو درمانی از چاره کردن گریز

اگر محرمِ رازداری نکوست

همه رونق و عیش و عشرت ازوست

چه خوش روزگاری‌ست با هم‌نفس

حرام است بی‌یارِ هم‌دم، نفس

اگر صد حریفت بود هم‌نشین

یکی رازدارت بباید امین

زده امتحانش چو زر بر محک

شده پاک از آلایشِ شرک و شک

ولیکن که دارد کجا کو کراست

اشارت به عنقا همین است راست

دو نوبت زن ار یافتنی یک دلی

نباشد چو تو در جهان مقبلی

به یاری توان کارها پیش برد

قدم جز به یاری نباید سپرد

چو در خود نمی‌یابی این ماجرا

توقّع کنی از دگر کس چرا

اگر ترک اسرار خود گفته‌ای

ز دانا نصیحت پذیرفته‌ای

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.