گنجور

 
نیر تبریزی
 

نسیم قدسی یکی گذر کن

به بارگاهی که لرزد آنجا

خلیل را دست قبیح را دل

مسیح را لب کلیم را پا

نخست نعلین زپای برکن

سپس قدم نه بطور ایمن

که در فضایش زصیحه لن

فتاده بیهوش هزار موسی

زآستانش ملایک و روح

رساند بر عرش صدای صبوح

بخاک راهش چوشاه تذوح

رسل بذلت همی جبین سا

نسیم جنت وزان زکویش

شراب تسنیم روان زجویش

حیوه جاوید دمیده بویش

بجسم غلمان بجان حورا

فلک بگردش پی طوافش

ملک بنازش زاعتکافش

زسر بلندی ندیده قافش

صدای سیمرغ نوای عنقا

مهین مطاف شه خراسان

امین ناموس ضمین عصیان

سلیل احمد خلیل رحمن

علی و عالی ولی واولا

بگو که نیر درآرزویت

کند زهر گل سراغ بویت

مگر فشاند پری بکویت

چو مرغ جنت بشاخ طوبی