مهارک چو دید آن سپاه نبرد
گریزا شد آهنگ دروازه کرد
همی خواست کان شهر سازد حصار
مگر رسته گردد از آن گیر و دار
ز کارش کسی با فرامرز گفت
سپهدار از این قصه اندر شگفت
عنان را به جنگ فرامرز داد
بتازید و شد از پی بدنژاد
چنان شد که بگذشت ازو نامدار
سر راه بگرفت شیر شکار
مهارک چو تنگ اندر آمد به روی
برآویخت با او یل جنگجوی
سنان را همانگه برو کرد راست
خروش از سوار دلاور بخاست
بزد نیزه بر پشت اسب نبرد
به زیر اندر آورد او را به گرد
همیدون به نیزه برافراختش
چو بر باب زن مرغ برداشتش
چو سوگند یاد آمدش در زمان
زدش بر زمین همچو کوه گران
سنان از روانش برآورد دود
تو گفتی مهارک به گیتی نبود
چنین است کردار این تیز گرد
یکی تاج بخشد یکی دار برد
خردمند اندر جهان دل نبست
که آخر زود بی گمانش ز دست
مهارک چو شد کشته و ناپدید
خبر زو به شهر بزرگان رسید
یکی انجمن نامداران شهر
کسی را کجا از خرد بود بهر
به زنهار پیش سپهبد شدند
به رای هشیوار و بخرد شدند
به زاری بگفتند با پهلوان
که ای شیردل مهتر کامران
تو دانی که ما سخت بیچاره ایم
همه بر تن خود ستمکاره ایم
ببخشا و ترسان شو از روزگار
مباش ایمن از چرخ ناسازگار
که گاهیت شادی دهد گاه غم
گهی داد پیش آورد گه ستم
فرامرز بشنید و بنواختشان
به خوبی همه کار برساختشان
یکی هندوی بود نامش تهون
که از رای او شیر گشتی زبون
ورا کرد بر شهر کشمیر شاه
برآورد نام بزرگی به ماه
دو هفته در آن مرز بد شادکام
شب و روز با باده و رود و جام
وز آن جا به قنوج شد با سپاه
به شاهی به سر بر نهاده کلاه
پذیره شدش با بزرگان خویش
ابا کوس و پیلان زاندازه بیش
نبیره زنان هفت منزل به راه
برفتند پیش یل رزمخواه
چو روی فرامرز یل را بدید
پیاده شد و آفرین گسترید
بزرگان زاسبان فرود آمدند
زبان ها همه پر درود آمدند
سپهبد فرود آمد از بارگی
چو با هم رسیدند یکبارگی
گرفتند مر یکدگر را کنار
نشستند با رامش و میگسار
به شادی بر ایشان گذر کرد روز
چو در که نهان گشت گیتی فروز
بخفتند خرم بی اندوه و درد
چو خورشید بر گنبد لاجورد
ز شادی بیاراست گیتی به رنگ
ز رنگش همه کوه شد لاله رنگ
نشستند بر باره راه جوی
سوی شهر قنوج کردند روی
همه شهر قنوج و بی راه و راه
ببستند آذین به آیین و گاه
به شادی سوی بارگاه آمدند
به دل خرم و نیکخواه آمدند
یکی بزمگه ساخت رای گزین
که بر وی حسد برد خلد برین
سمن بر نگاران خورشید روی
بتان پری چهره مشک بوی
به رامش همه عود و ساغر به دست
دو نرگس همه دل ربا نیم مست
هوا پرخروش و زمین پر درود
همی داد ناهید جان را درود
گل و نرگس و سنبل و نسترن
به هر جای بر توده بد یاسمن
سپهر اندر آن بزمگه خیره ماند
زبس خرمی جان همی برفشاند
گرفتند و خوردند و گشتند مست
خوش این زندگانی گر آید به دست
بدین گونه یک ماه با کام دل
ببودند شادان به آرام دل
سر مه جهان پهلوان کرد ساز
ز هندوستان آنچه آید فراز
ز پیل و ز فیروزه و تخت و تاج
ز دیبا و اطلس هم از عاج و ساج
ز لؤلؤ و از گوهر و بوی مشک
ز یاقوت و عنبر ز کافور خشک
کنیزان کشمیری و خلخی
غلامان مه روی با فرخی
ز چینی و هندی و از بربری
برآراسته خوبی و برتری
ز دارو و از زعفران بی حساب
ز هندی همه جام ها مشک ناب
هم از تیغ هندی و گرز گران
ز پر مایه اسپان و از گوهران
همان خود و برگستوان بی شمار
ز پیلان جنگی ده و دو هزار
چنین باج هندوستان سر به سر
دو ساله بر شاه فیروزگر
فرستاد با صدهزار آفرین
یل شیردل پهلوان گزین
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این قسمت، داستان در مورد مهارک و نبردی که با پهلوان فرامرز دارد، روایت میشود. مهارک که از سپاه دشمن فرار کرده، تلاش میکند تا شهری بسازد و از مشکلات خود رهایی یابد. فرامرز به او میرسد و در نبردی قوی، مهارک را مغلوب کرده و به قتل میرساند. خبر این واقعه به شهر میرسد و بزرگان شهر با ناله و زاری به فرامرز درخواست کمک میکنند.
فرامرز به یاری آنها میآید و همچنین با تهون، شاه کشمیر دیدار میکند. آنها به جشن و شادی میپردازند و در این جشن با نوشیدنیها و غذاهای خوشمزه خوش میگذرانند. بعد از یک ماه زندگی شاد و بیدغدغه، فرامرز از هندوستان به همراه هدایای ارزندهای بازمیگردد. در نهایت با آداب و رسوم و جشنهای باشکوه، این داستان ادامه مییابد.
هوش مصنوعی: وقتی فرمانده آن ارتش را دید، سریعاً از میدان جنگ فرار کرد و به سمت دروازه رفت.
هوش مصنوعی: او میخواست که آن شهر را دیوارکشی کند تا از این مشکلات و گرفتاریها رها شود.
هوش مصنوعی: کسی از کارهای فرامرز با سپهدار صحبت کرد و او از این داستان بسیار متعجب شد.
هوش مصنوعی: بیدار شو و به جنگ با فردی شجاع و دلیر آمده است و او به سرعت در پی دشمن خود میتازد.
هوش مصنوعی: چنان پیش آمد که شخص معروفی از راه گذشت و شیر شکار را در مسیر خود گرفت.
هوش مصنوعی: زمانی که مهار (فرمان) به شدت کشیده شد و فشار آورد، جنگجوی دلیر به مقابله برخاست و با او درگیر شد.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، سنان را به طور مستقیم به سمت دشمن گرفت و صدای دلاورانه سوار را شنید که درخواست کمک میکرد.
هوش مصنوعی: نیزهای بر پشت اسب جنگی زد و او را به زیر آورد و به گرداگردش کشید.
هوش مصنوعی: او همچنین مانند زنی که مرغی را به آسمان میبرد، با نیزه خود آن را بلند کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که قسم و پیمان او به یادش آمد، با شدت و سنگینی مانند کوهی او را بر زمین زد.
هوش مصنوعی: سنان از جانش دود برآورد، چنان که گفتی در تمام جهان چیزی مانند تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که رفتار و عملکرد افراد میتواند اثرات متفاوتی بر زندگی دیگران داشته باشد؛ برخی با اعمال و رفتار خود به دیگران اعتبار و مقام میدهند و برخی دیگر باعث سقوط و نابودی آنها میشوند.
هوش مصنوعی: عاقل در دنیا برای خود دل نمیبندد، زیرا به زودی ممکن است چیزی که دوست دارد را از دست بدهد.
هوش مصنوعی: وقتی او کشته شد و ناپدید گردید، خبرش به بزرگترهای شهر رسید.
هوش مصنوعی: در میان جمع افراد برجسته و مشهور شهر، شخصیتهای بزرگ و مهمی وجود دارند که در کارهای خود بر اساس خرد و عقل عمل میکنند.
هوش مصنوعی: آنها با احتیاط به سمت فرماندهی رفتند و با عقل و تدبیر تصمیم گرفتند.
هوش مصنوعی: با ناله و زاری به پهلوان گفتند که ای دلیر و شجاع، تو برترین و کامیاب ترین هستی.
هوش مصنوعی: تو میدانی که ما چقدر در زحمت و دردسر هستیم و همه ما بر خود ظلم و ستم میکنیم.
هوش مصنوعی: ببخش و نترس از روزگار؛ نباید از چرخ زندگی غافل باشی و خیال کنی که همیشه در امان هستی.
هوش مصنوعی: زندگی گاهی باعث شادی ما میشود و گاهی هم باعث غم. بعضی اوقات خوشیها و پیشرفتها به ما داده میشود و گاهی هم با مشکلات و ستمهایی روبرو میشویم.
هوش مصنوعی: فرامرز صدای آنها را شنید و با مهربانی از آنها استقبال کرد و در همه امور به خوبی به آنها کمک کرد.
هوش مصنوعی: یک مرد هندو به نام تهون وجود داشت که به سبب اندیشههای او، شیر زبان باز کرد و شروع به سخن گفتن کرد.
هوش مصنوعی: او در شهر کشمیر نظر خاصی به کارها کرد و شاه نامی بزرگ را در تاریخ منتشر کرد.
هوش مصنوعی: دو هفته در آن منطقه، شب و روز با شادمانی و خوشی، همراه با شراب و جاری بودن آب و داشتن جام، گذراندند.
هوش مصنوعی: او از آنجا به قنوج رفت و با لشکرش به سمت شاهی رفت و کلاهی بر سر گذاشت.
هوش مصنوعی: او به همراه بزرگان خود به استقبال آمد، با طلا و جواهرات فراوان.
هوش مصنوعی: نسل زنان به مدت هفت منزل در مسیر پیش رفتند تا به جنگجوی بزرگ رسیدند.
هوش مصنوعی: زمانی که فرامرز، پهلوان را مشاهده کرد، از اسب پیاده شد و او را ستایش کرد.
هوش مصنوعی: بزرگان از اسبهایشان پایین آمدند و زبانها پر از دعا و خوشامدگویی شد.
هوش مصنوعی: فرمانده از بلندی پایین آمد و وقتی که آنها به یکدیگر رسیدند، به طور همزمان تمام شدند.
هوش مصنوعی: دو نفر یکدیگر را در آغوش گرفتند و در کنار هم نشستهاند و از خوشحالی و شراب لذت میبرند.
هوش مصنوعی: روز گرانباری بر آنها گذشت، مانند روزی که روشنایی جهان پنهان شد.
هوش مصنوعی: آنها به آرامش و شادی خواب رفتند، بی هیچ غم و دردی، مانند خورشید که بر آسمان آبی میدرخشد.
هوش مصنوعی: جهان به خاطر شادی زیبا و سرزنده شده و به رنگهای شاداب آراسته است، به طوری که همه کوهها به رنگ لاله در آمدهاند.
هوش مصنوعی: جمعی در کنار راهی نشستهاند که به سمت شهر قنوج میرود و به آنجا نگاه میکنند.
هوش مصنوعی: تمام شهر قنوج به آراستگی و جشن و سرور مشغول شده و راهها را بستهاند.
هوش مصنوعی: آنها با خوشحالی و دل شاد به درگاه آمدهاند و آرزوی خوبی در دل دارند.
هوش مصنوعی: یک جایی را برای خوشگذرانی فراهم کرد که دیگران به خاطر آن، به او حسادت کردند.
هوش مصنوعی: گلهای خوشبو و زیبا در کنار چهرههای آفتابتاب و زیبا مثل پری، بویی شبیه به مشک را منتشر میکنند.
هوش مصنوعی: در محفل شادمانی، همه با دستهایی که عود و لیوان شراب را نگهداشتهاند، دو چشمان نرگسی و دلفریب وجود دارند که تأثیر آنها انسان را نیمه مست کرده است.
هوش مصنوعی: هوا با سر و صدا و زمین پر از سلام و درود، ناهید (سیاره زهره) را سلام و درود میفرستاد.
هوش مصنوعی: در هر گوشه و کناری از باغ، گلها، نرگسها، سنبل و نسترن در کنار یاسمنها جلوهگری میکنند.
هوش مصنوعی: در آسمان آن جشن، همه از شدت شادی و شادابی حیرتزده مانده بودند، زیرا روح خوشی و سرزندگی بر آن فضا جاری بود.
هوش مصنوعی: آنها گرفتند و نوشیدند و در خوشی غرق شدند. خوش به حالشان که این زندگی اگر به دست آید، چه لذتبخش است.
هوش مصنوعی: به این شکل، یک ماه با دل خوش و آرامش خاطر در کنار یکدیگر زندگی کردند و شاداب بودند.
هوش مصنوعی: سر مه جهان پهلوان، موسیقی و هنری را از هند میآورد که هر چه برآید، به اوج میرسد.
هوش مصنوعی: از فیل و فیروزه، از تخت و تاج، از پارچههای نرم و لطیف، و نیز از عاج و چوبهای باارزش.
هوش مصنوعی: از مروارید و سنگهای قیمتی، عطر مشک و خوشبویی یاقوت و عنبر، همچنین بوی کافور خشک صحبت میکند.
هوش مصنوعی: دختران کشمیری همراه با پسران خوشرو و زیبا برای همسری با آراستگی و زیبایی میآیند.
هوش مصنوعی: از فرهنگها و ملل مختلف، زیبایی و برتری در وجود انسانها شکل گرفته است.
هوش مصنوعی: از دارو و زعفران به مقدار فراوان، از هند تمام جامها پر از عطر ناب است.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف ویژگیهای برجسته و با ارزش میپردازد، اشاره دارد به سلاحهای قوی و باکیفیت، همچون تیغ هندی و گرزی سنگین. همچنین به قدرت و زیبایی اسبها و جواهرات گرانبها اشاره میکند، که هر یک نشاندهندهی ثروت و شجاعت است.
هوش مصنوعی: در اینجا به تعدادی از عناصر طبیعی و جنگی اشاره شده است. منظور این است که اعداد بسیار بالا و غیرقابل شمارش هستند، مثل برگهای درختان و تعداد فیلهای جنگی. به طور کلی، این تصویر به عظمت و شمار زیادی از چیزها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که هندوستان به مدت دو سال به شاه فیروزگر باج میداد.
هوش مصنوعی: با صدها هزار تحسین، جنگجو و پهلوان دلیر به میدان فرستاده شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.