گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

عاشقانی که باخبر میرند

پیش معشوق چون شکر میرند

از الست آب زندگی خوردند

لاجرم شیوه دگر میرند

چونک در عاشقی حشر کردند

نی چو این مردم حشر میرند

از فرشته گذشته‌اند به لطف

دور از ایشان که چون بشر میرند

تو گمان می‌بری که شیران نیز

چون سگان از برون در میرند

بدود شاه جان به استقبال

چونک عشاق در سفر میرند

همه روشن شوند چون خورشید

چونک در پای آن قمر میرند

عاشقانی که جان یک دگرند

همه در عشق همدگر میرند

همه را آب عشق بر جگر است

همه آیند و در جگر میرند

همه هستند همچو در یتیم

نه بر مادر و پدر میرند

عاشقان جانب فلک پرند

منکران در تک سقر میرند

عاشقان چشم غیب بگشایند

باقیان جمله کور و کر میرند

و آنک شب‌ها نخفته‌اند ز بیم

جمله بی‌خوف و بی‌خطر میرند

و آنک این جا علف پرست بدند

گاو بودند و همچو خر میرند

و آنک امروز آن نظر جستند

شاد و خندان در آن نظر میرند

شاهشان بر کنار لطف نهد

نی چنین خوار و محتضر میرند

و انک اخلاق مصطفی جویند

چون ابوبکر و چون عمر میرند

دور از ایشان فنا و مرگ ولیک

این به تقدیر گفتم ار میرند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.