گنجور

 
مولانا

دیده خون گشت و خون نمی‌خسبد

دل من از جنون نمی‌خسبد

مرغ و ماهی ز من شده خیره

کاین شب و روز چون نمی‌خسبد

پیش از این در عجب همی‌بودم

کآسمان نگون نمی‌خسبد

آسمان خود کنون ز من خیره است

که چرا این زبون نمی‌خسبد

عشق بر من فسون اعظم خواند

جان شنید آن فسون نمی‌خسبد

این یقینم شدست پیش از مرگ

کز بدن جان برون نمی‌خسبد

هین خمش کن به اصل راجع شو

دیده راجعون نمی‌خسبد

 
 
 
بهترین ابزار حسابداری و مدیریت مالی شخصی - حسابداری شخصی تدبیر
غزل شمارهٔ ۹۶۶ به خوانش نازنین بازیان
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم