گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود

در پاکبازان ای پسر فیض و خداخویی بود

خود عاقبت اندر ولا نی بخل ماند نی سخا

اندر سخا هم بی‌شکی پنهان عوض جویی بود

هست این سخا چون سیر ره وین بخل منزل کردنت

در کشتی نوح آمدی کی وقف و ره‌پویی بود

حاصل عصای موسوی عشقست در کون ای روی

عین و عرض در پیش او اشکال جادویی بود

یک سو رو از گرداب تن پیش از دم غرقه شدن

زیرا بقا و خرمی زان سوی شش سویی بود

خود را بیفشان چون شجر از برگ خشک و برگ تر

بی رنگ نیک و رنگ بد توحید و یک تویی بود

ره رو مگو این چون بود زیرا ز چون بیرون بود

کی شیر را همدم شوی تا در تو آهویی بود

خاموش کاین گفت زبان دارد نشان فرقتی

ور نی چو نان خاید فتی کی وقت نان گویی بود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرهاد نوشته:

سلام

زیرا بقا و خرمی زان سوی شش سویی بود

استادان عزیز شش سویی به چه معنی هست؟

👆☹

محسن.۲ نوشته:

زیرا بقا و خرمی زان سوی شش سویی بود
مولوی دنیا و کار دنیا را شش جهت میداند ، درین مانا که از هرطرف بنگری به یکی از این جهات بر میخوری،چه به بالا بنگری ، چه پائین و چپ و راست و یا جلو و عقب همه کار دنیاست ، می گوید همه ی این جهات را رها کن تا بِرَهی
در جای دیگر می گوید:
شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو
بی وطنی است قبله گه در عدم آشیانه کن.
ولی هاتف اصفهانی زیباتر گفته: در آن ترجیع بند معروف :
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
از مضیق جهات درگذری
وسعت ملک لامکان بینی

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید