گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ز میخانه دگربار این چه بویست

دگربار این چه شور و گفت و گویست

جهان بگرفت ارواح مجرد

زمین و آسمان پرهای و هوی‌ست

بیا ای عشق این می از چه خمست

اشارت کن خرابات از چه سوی‌ست

چه می‌گویم اشارت چیست کاین جا

نگنجد فکرتی کان همچو مویست

نیاید در نظر آن سر یک تو

که در فکر آنچ آید چارتویست

چو ز اندیشه به گفت آید چه گویم

که خانه کنده و رسوای کویست

ز رسوایی به بحر دل رود باز

که دل بحرست و گفتن‌ها چو جویست

خزینه دار گوهر بحر بدخوست

که آب جو و چه تن جامه شویست

 
حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

هنگامه حیدری در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۳ نوشته:

در بیت آخر می فرماید:
خزینه دار گوهر بحر بدخوست
که آب جو و چه ، تنجامه شویست
تنجامه : پوشاک
ترکیب بسیار زیبا و هنرمندانه ای است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.