گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

امسی و اصبح بالجوی اتعذب

قلبی علی نار الهوی یتقلب

ان کنت تهجرنی تهذبنی به

انت النهی و بلاک لا اتهذب

ما بال قلبک قد قسی فالی متی

ابکی و مما قد جری اتعتب

مما احب بان اقول فدیتکم

احیی بکم و قتیلکم اتلقب

و اشرتم بالصبر لی متسلیا

ما هکذی عشقوا به لا تحسبوا

ما عشت فی هذا الفراق سویعه

لو لا لقاؤک کل یوم ارقب

انی اتوب مناجیا و منادیا

فانا المسی بسیدی و المذنب

تبریز جل به شمس دین سیدی

ابکی دما مما جنیت و اشرب

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مجتبی خراسانی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۰ نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
آن زمان که شمس به جلال الدین زسید، او شیخ شهر بود و مریدان داشت و در وضعی نبود که بتواند به سفر برود و چنین بود که شمس خود هرچندگاه یک بار به سفر می رفت و مولانا را به خود رها می کرد.
چنان که در مقالات آمده است:
(این تکه از مقالات را چندبار بخوانید و در آن دقت کنید)
«اگر چنان توانی کردن که ما را سفر نباید کردن، جهت کار تو و جهتِ مصلحت تو، و کار هم بدین سفر که کردیم برآید، نیکو باشد. زیرا که من در معرض آن نیستم که تو را سفر فرمایم، من بر خود نهم رنج سفر را، جهت صلاح کار شما، زیرا فراق پزنده است. در فراق گفته می شود که آن قدر امر و نهی چه بود، چرا نکردم؟ آن سهل چیزی بود در برابر این مشقت فراق...من جهت مصلحت تو پنجاه سفر بکنم. سفر من برای برآید کار توست. اگر نه مرا چه تفاوت؟ از روم تا به شام، در کعبه باشم و یا در استنبول، تفاوت نکند. الا آن است که البته فراق پخته می کند و مهذب می کند.»
جلال الدین خود نیز به این نکته واقف است و می داند که فراق شمس فراق مصلحتی است برای تهذیب او. داروی تلخی است که طبیب عشق ـ آن پیر مرموز تبریزی ـ از سر خردمندی و فرزانگی به منظور شفای جان او تجویز کرده است و او باید آن را پذیرا گردد و مراقب تاثیر شفا بخش دارو در مزاج خود باشد. این مضمون را جلال الدین در غزلی تازی خطاب به شمس آورده و جالب توجه است که هم در سخن شمس و هم در کلام مولانا روی کلمۀ «تهذیب» تاکید شده است:
ان کنت تهجرنی تهذبنی به
انت النهی و بلاک لا اتهذب
ما عشت فی هذا الفراق سویعه
لو لا لقاؤک کل یوم ارقب
انی اتوب مناجیا و منادیا
فانا المسیی بسیدی و المذنب
تبریز جل بشمس دین سیدی
ابکی دما مما جنیت و اشرب
تو اگر از من دوری می گزینی برای آن است که مرا مهذب گردانی
آخر تو فرزانگی و خِرَدی که بی تو من مهذب نتوانم شد
اگر نه امید دیدار تو همیشه با من بود
این جدایی را یک دم تحمل نمی توانستم کرد
اینک که با تو در مناجاتم و تو را می خوانم، توبه می کنم
من با خداوندگار خود بد کرده ام، گناهکارم
تبریز به یمن وجود خداوندگارم شمس الدین شکوهمند شده و من به پادافره گناهی که کرده ام
خون می گریم و خون می خورم
بمنه و کرمه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مجتبی خراسانی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۳ نوشته:

فراق پخته می کند و مهذب می کند...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.