گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

خیره چرا گشته‌ای خواجه مگر عاشقی

کاسه بزن کوزه خور خواجه اگر عاشقی

کاش بدانستیی بر چه در ایستاده‌ای

کاش بدانستیی بر چه قمر عاشقی

چشمه آن آفتاب خواب نبیند فلک

چشمت از او روشنست تیزنظر عاشقی

شیر فلک زین خطر خون شده استش جگر

راست بگویم مرنج سخته جگر عاشقی

ای گل تر راست گو بر چه دریدی قبا

ای مه لاغرشده بر چه سحر عاشقی

ای دل دریاصفت موج تو ز اندیشه‌هاست

هر دم کف می‌کنی بر چه گهر عاشقی

آنک از او گشت دنگ غم نخورد از خدنگ

ور تو سپر بفکنی سسته سپر عاشقی

جمله اجزای خاک هست چو ما عشقناک

لیک تو ای روح پاک نادره‌تر عاشقی

ای خرد ار بحریی دم مزن و دم بخور

چون هنرت خامشیست بر چه هنر عاشقی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امید طبیب‌زاده در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۱۷ نوشته:

وزن این شعر دوری است و این نکته حتماً باید به این شکل تصریح شود: مفتعلن فاعلن//مفتعلن فاعلن. رجوع شود به توضیحات ذیل غزل شمارۀ 3027

 

سعید در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۳۷ نوشته:

سلام
با تشکر از این شعر زیبا
بیت یکی مونده به آخر، مصرع دومش فکر کنم اینجوری باشه: لیک تو را روح پاک نادره تر عاشقی.
ممنون

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.